*. یکی از سکانسهای ابتدایی فیلم 1900 برتولوچی این گونه آغاز می شود: پیرمرد و پیرزن درمانده ای در حالی که اسباب اندک خود را بار دوچرخه کرده اند هراسان در دشتی به پیش می روند، ناگهان تعدادی زنِ کشاورز آنان را می بینند و با داس چنگک و چوب و چماق به جانشان می افتند، وحشیانه چنگک ها را در پای پیرمرد فرو می کنند و بی رحمانه پیرزن را کتک می زنند.
*. از کودکی به ما آموخته اند که که یک روایت آغازی دارد و انجامی؛ آنگاه که مادرانمان داستان های کودکانه را با یکی بود یکی نبود می آغازیدند و با کلاغه به خونش نرسید پایان می بخشیدند.
آغاز و انجام داشتن یک روایت و به تبع آن عقلانیت در طرح آن روایت، مسئله ای است که از خرد سالی در بن جانمان ریشه دوانده و رهایی از آن اگر ناممکن نباشد (که نیست) بسی دشوار است.
*. اگر به پیرامونمان هم بنگریم، طبیعت (به عنوان معلم بشر) را نیز در این مهم با آنچه آموخته ایم هم داستان نمی بینیم.
تک تک ما در جایی وارد داستان طبیعت می شویم، مدتی در آن ایفای نقش می کنیم و لاجرم زمانی هم فرا خواهد رسید که باید صحنه را ترک گوییم. هیچکداممان نه از آغاز با این روایت همراه بوده و نه تا پایان همراهش خواهد ماند.
*. نداشتن عقلانیت روایتی برای یک روایت ضعفی به شمار نمی آید (لااقل در دنیای کنونی که پست مدرنش می خوانند) تنها چیزی که حادث می شود آن است که امکان ارزیابی روایت کان لم یکن تلقی می شود.
عقلانیت روایتی شرطی لازم (و نه لزوماً کافی) برای داوری یک روایت است، اما این در صورتی اهمیت ذکر دارد که بپذیریم خود ارزیابی ضرورت و الزام دارد. اما آیا این گونه است؟
اگر بشر خود را ملزم به به داوری نمی دانست هیچگاه لزوم عقلانیت روایتیِ یک روایت را چنین برجسته نمی کرد.
شنیدن داستانهای دارای عقلانیت در روایت ما را عادت داده به داوری پیرامون هر روایتی؛ حتی اگر فاقد فاکتور عقلانیت در روایت باشد. این چنین است که انسان جرات قضاوت پیدا کرده.
*.چند سکانس بعدتر، فیلم فلش بکی طولانی به گذشته می زند و در طول این فلش بک بیننده جنایات هولناکبی را می بیند که توسط آن دو زوج سالخورده برای کسب قدرت و ثروت روی می دهد؛ از متلاشی کردن مغز یک کودک خردسال و تکه تکه کردن بدن بیوه ای سالخورده تا تیر باران کردن بی دلیل رعایای بی نوا. سپس همان سکانس آغازین دوباره و این با در انتهای فیلم پخش می شود.
س مي خواندم، با مسئله ي هيجان انگيزی مواجه شدم كه ديدي شگرف به من بخشيد: