سلام. من اومدم.
ميخوام از پنجره ي ورد پرس به دنيا نگاه كنم اميدوارم منظره ي قشنگي داشته باشه هرچند بازم يه چارچوبه مثل بقيه ي چارچوبا و من متنفرم از هرچي چارچوبه اما جبر زمانه (چيزي كه چندان بهش اعتقاد ندارم اما پيرامونم متقاعدم ميكنه درجه اي از اون رو بپذيرم) مجبورم كرده به مدارا با اين چارچوبا.
چارچوبايي كه توشون به دنيا ميايم،باهاشون زندگي مي كنيم و درونش ميميريم.هيچ راه خلاصي ازشون وجود نداره يا شايد تا حالا كسي براي خلاصي از دستشون تلاشي نكرده.
آدمهاي اين دنيا يا چارچوبا رو پذيرفتن و يا در بهترين حالت سعي كردن اصلاحشون كنن. اونايي هم كه به خيال خودشون دارن چارچوبا رو ميشكنن در واقع دارن خودشونو گول ميزنن تو باز با همون مصالح حاصل از شكستن پارادايم قبلي داري پارادايم جديدت رو مي سازي!
تو پست بعدي ميخوام راجع به اين موضوع بنويسم. يه مقدمه بود اين. دارم روش فكر ميكنم.باشد كه طرحي نو در اندازم.