ساده مردی در محله ی قدیمی ما زندگی می کرد که از این دنیا روی خوش ندیده بود.
آوار بلا بود که هر لحظه و از هر سو بر سرش می ریخت.
گاهی اما زیر این آوار بلا جملات نابی می گفت که همانندش در هیچ کجا یافت نمی شد.
روزی توی کوچه نشسته بود و در حالی که بچه ها دوره اش کرده بودند (آن موقع ها بچه های محل سرگرمی های خیلی محدودی داشتند!) گرم صحبت شده بود، با آن بیان بکرش. این بار خیلی از دست خدا شاکی شده بود. درست خاطرم نمی آید چرا. جرات هم نداشت بد و بیراه بگوید اما دست آخر طاقتش طاق شد و باز یکی از آن جملات نابش را ادا کرد، از فرط فشار زندگی درآمد که: «من اگر پنج دقیقه وقت داشتم خدا را محکوم می کردم.»
آن موقع ما به این حرف او کودکانه خندیدیم، اما …
هیچ نمی دانم او چگونه می خواست در آن پنج دقیقه خدا را محکوم کند و آیا اگر این وقت به او داده می شد اصولاً کسی یا چیزی به نام خدا بود که بشود محکومش کرد و یا …
اما قدر مسلم آن است که من هیچ دوست ندارم در آن پنج دقیقه جای خدای آن مرد باشم. به هیچ وجه.
سلام
این خدا که می گویند در ان دنیا دهانمان را مهر می کند!
بیچاره آن پیرمرد…
سلام عباس جان.
بعد از آن پنج دقیقه اما به گمانم دیدنی تر است… آنگاه که همه راهها به نگاههای قاب گرفته ختم می گردد… سکوتی شاید طولانی تر از پنج دقیقه
میگن یه روز تو بهشت جلسه بوده بعد هرچی بحث میشده شهیدبهشتی به امام حسین میگفته ما از شما خفنتر هستیم چون شما هفتادودونفر فرصت دفاع داشتین اما مانه. امام حسینم میره پیش خدا اعتراض میکنه. خدا بهش میگه:
برو بابا من دو ساعته دستشویی دارم جرات ندارم برم میترسم کسی بیاد سر جام بشینه اخه یکی پیدا شده میگه من روح خدام.
خلاصتا خدای بیچاره وضعش خیلی خرابتر از اونه که تنها چیزی که کم داره یه محکومیت دیگس. به قول شاهین نجفی:
خدا نشست و گریه کرد و خداییشو پس داد
ابلیس از غصه مست کرد و هرچی خورد پس داد
کلمه ها رو از تو کتابا شستن
هرچی وازه بود نشوندن و گردن زدن
مردونگی گم شد و از ریشه به ریش رفت
و گردن یه عده کلفت شد از پول نفت
من هم همین طور!
اي کاش محکوميت آخرين تصميم و ايده براي پرکردن اين پنج دقيقه بود.
اي کاش زندگي پيرمردو به اينجا نميکشوند…
پایه ای با هم دیگه داد بزنیم : «صدایی که خنجرش رو به خداس»؟
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر قلم پاک خطاپوشش باد
شاه ترکان سخن مدعیان می شنود
شرمی از مظلمه ی خون سیاووشش باد
بازم خوبه که پیر شما اینقدر تو مظلمه ی دنیا ظلما رو دیده که 5 دقیقه وقت واسه محاکمه کردن خداش تو محکمه ی خودش بخواد،اما کاش محکمه ای پیدا می شد که به کارای خدا طی هزارها سال زندگی بشر توی مظلمه ای به اسم دنیا رسیدگی می کرد.
سلام
یک عده که جراتشان کمی بیشتر از اون پیرمرده وبلاگ من اگه خدا بودم را می نویسند
تو این آدرس :
http://if-l-were-god.blogspot.com/
گاهی من هم از این حرفها می زنم اما باز من می مانم و همان خدا …
پس واي به حال خدااگر ساده مردها وقت پيدا كنند
کدوم خدا را رو می خواست محاکمه کنه؟!!!!!1ما و تمام ذره ذره ی کائنات خود روی هم رفته سیستم خدا را تشکیل می دهیم.همانند سلول های بدن ما ما نیز در این سیستم خدا همانند سلولی هستیم برای بدن خدا .ما هر کدوم یه وظیفه داریم مردن به دنیا امدن .اب خوردن یا هر کاری …. برای تداوم حیات هستی یا خدا لازمه مثلا اگه من مورچه ای رو در این سیستم از بین ببرم این سیستم شاید مجبور باشد نسل مورچه را برای این که هستی یا خدا تداوم داشته باشد از بین ببرد یا نسل انها را افزایش دهد یا کاهش دهد در واقع این سیستم به مثال ساده تر همانند یک معادله شیمی با هر تغییری مداوم موازنه می شود و تغییر می یابد تا هستی تداوم داشته باشد حال سوال پیش می اید هدف این هستی یا خدا چیست؟تنها جواب ممکن به گفته موریس مترلینگ اینه که هستی می خواد همیشه باشه چون اگه به دنبال هدف دیگری باشه نیستیه!!حالا تکلیف ما چیه؟هنوز کسی جوابی نداشته ولی نظر من اینه که واسه شاد بودن و وفق مراد بودن زندگیت سعی کن هیچ کاری رو به دون احساسی که فک میکنی منطقیه انجام ندی دنبال خدا نگرد چون داری دنبال خودت می گردی پس خودت که ذره ای از اون هستی تحلیل کن.تنها هدف من از نوشتن این متن این بود که این پیاله رو بی دلیل نخورم به سلامتیتون!!!
اگه کسی اطلاعات فلسفی خواست وعده ما همین وبلاگ در خدمتش حاضرم هدفم فقط اگاهی و دوری از جهالت تمام ایرانیان شریف است که ابزار اندیشه را بویسیله خط قرمز های مذهبی ازو گرفته اند.behbohonya ham byen
سلام.
برای بسیاری از ما این حالت شاید پیش آمده باشد ومن هم مثل تو آرزو نمی کنم که جای…
دوست عزیز و برادر گرامی جان من بیا و یه پست جدید بزار
التماست میکنم
خسته شدم اینهمه مدت پستت ثابته
علیرضا کیانی وبلاگ نویس، دانشجو و فعال سیاسی دانشگاه مازندران روز یکشنبه، شانزدهم آبان، در شهر بابلسر بازداشت و به مکان نامعلومی انتقال داده شد…
با همین موضوع و شعری به روزم
حتما بخوانید
محکوم کردن و شکایت از خدا در خیلی کمتر از 5 دقیقه هم می شه انجامش داد. یک مشکل یک ناراحتی یک درد کافیه که زمین و اسمان را به هم ببافیم خدا که جای خود
به وبلاگ جدیدم سر بزن رفیق