«شاید حرف های امروزم آن هایی را كه مسحور «انقلاب» ماه می 1968 هستند ناامید كند. اما واقعیت این است كه من رهبر آن انقلاب نبوده ام. انقلاب سال 68 دیگر تمام شده. فراموشش كنید.آن انقلاب زیر قلوه
سنگ هایی كه پرتاب می شد و تاریخ می ساخت و جوامع ما را تغییر می داد مدفون شده است.»
این ها سخنان «دانیل كوهن بِندیت»، دانشجوی بازیگوشِ آلمانی – فرانسوی آن روزهای پاریس و نماینده ی متین و معقول این روزهای پارلمان اروپاست، كسی كه از او به عنوان رهبر انقلاب می 68 یاد می شود. انقلابی كه او زیر قلوهسنگ ها مدفون شده اش می داند و ما را دعوت به فراموش كردن خاطرات آن سال ها میكند. بندیت در گذار از عصرِ جوانی به روزگار محافظه كارخیزِ پیری كتاب خاطرات خود را چنین نام گذاری كرده است: «68 را فراموش كن»!
* * *
می 68 و آن روزهای سراسر هیجان و هیاهو به سر آمده. از آن روزگار سالیان بسیاری می گذرد و از تب و تاب و شر و شور آن زمان هیچ اثری نمانده است. این روزگار، ایام میانه روی و عقل سالاریست، و نه افراط و تفریط قرن پیش. دیگر نه می توان مثل آن روزها دل به دریا زد، نه می شود خطركرد و نه کسی را میلی به گسلاندن بندها ست. بازار اینها همه کساد شده و هیچکدام دیگر خریداری ندارند. باید سر به راه شد. همین طور آهسته آمدن و آرام رفتن تا شاخ نخوردن، بسیار «عاقلانه تر» است از اینكه همه ی پل های پشت سر خراب كنیم تا به «رویا»هایمان برسیم. همین جا، خوش خوشك سر می كنیم و دستی هم به ابروی روزگار نمی بریم تا مگر چشمش كور نشود.
این جانِ کلامِ آشنایِ گفتارِ محافظه كارِ مسلطِ زمانه ی ماست كه می كوشد ما را قانع كند از خیر تغییر و تحول بگذریم و اگر هم این روزگار را خوش نداریم و حتی اگر روزگار واقعاً خوش هم نباشد، بپذیریم و با آن کنار بیاییم! چرا که «قضای آسمانست این و دیگرگون نخواهد شد»!
از این نسخه ها برای خاطره ی خیابان های پاریسیِ می 68 زیاد پیچیده شده.
گرچه آن سنت شكنی بزرگ، بدیع و همه جانبه همچون انقلاب های بزرگِ پیشین، همه ی سر و سامان سیاسی را یک جا دگرگون نساخت، اما چنان تار و پود ارزشیِ جامعه ی فرانسوی را لرزاند كه كم از آن انقلاب های دورانساز نداشت، چندان كه به عقیده ی بسیاری دوران ساز هم شد. پیرامون این یك خیزش رادیكال-دانشجوییِ قرن بیستم، خیلی سخت می توان بهانه های بنی اسرائیلی آورد كه: سرانجام اثری نداشته است و از یك رویای بهشتی، کابوسی جهنمی ساخته.
جامعه ی فرانسویِ پیش و پس از می 68 زمین تا آسمان توفیر كرد، پدرسالاری های سیاسی و اجتماعی اندك اندك قبیح شد، تساوی حقوق زن و مرد به امری بدیهی بدل گشت، بسیاری از سنت ها سست شد و نسلی تازه توانست فریاد بزند كه ما نیز هستیم.
به همگان گوشزد می شود از تصاویر آن روزهای خیابان های سنگربندی شده ی پاریس روی برگردانند، چون تب تندی بود كه سرد شد و به جایی نرسید. شاهدِ مثال این قضیه نیز سخنانِ «نیكولا ساركوزی» – رئیس جمهور كنونی فرانسه – در سال 2008 و در سالروز چهل سالگی می 68 است مبنی بر ضرورتِ از بین بردن میراث این جنبش. آبشخور این قبیل توصیه ها نیز تكرار مكرر این سخنان است كه رهبران آن جنبش و آن اعتراضات پس از 40-50 سال عاقل شده اند و این یكی فلان جا وزیر شده است، آن یكی استاد دانشگاه است و دیگری نماینده ی پارلمان شده. آن همه مدام بر ضدیت با سیستم پا می فشردند، حالا از درهای مختلف به سیستم وارد شده اند و خارج هم نمی شوند، سخت در موضع نمادین پسارادیكالیشان جا خوش كرده اند. پس، وقتی آن گردنكشان حكم تاریخ را گردن نهاده اند و فرزند زمانه ی خویش گشته اند، الباقی نیز باید در سرشان برود كه زیر و زِبَر كردن جهان خیالی ست خام و آرزویی ست محال.
این شیوه ی تحلیل، یك خیزش و پس آرایِ آن را به سرنوشت انسان ها فرومی كاهد. گویی آن امید و آرمانی كه می 68 برای رهایی و برابری برانگیخت با سیاستمدار یا دیپلمات شدن یك رهبر به ورطه ی فراموشی افتاد و در مهلکه ی عدم فروغلتید.
این روش نقدِ جنبش ها و حرکت های مردمی در ادامه می كوشد هر اقدامی به تغییر و هر میلی به دگرگونی را سربكوبد، چون نهایتاً با خواست قلبی یا مشی تاریخی بنیانگذاران یك سنت نمی خواند.
اما از قضا این پیام ریشه ای می 68 بود كه از پیشینیان و پدران سنت درگذرید و فراتر روید، به زیر صفحه ی شطرنجِ سیستمِ محافظهکارِ مستبد لگد بزنید، بر هر آنچه هست بنویسید که نیست، عصیان کنید، جامعه را زیر و زبَر کنید و تصور سازش را از سر به در کنید.
نیازی نیست که رهبر جنبش هم چون یک پدر، جنبش را تایید کند یا اعمال و کنش های یک حرکت را با این میزان بسنجیم که تا آخرین کلمه با رهبر جنبش مطابق اند یا خیر. اعتبار هر جنبشی نه در تصدیق رهبران آن جنبش، كه در توان برانگیزاننده و رو به تغییر آن است.
به جای توسل به این بهانه های بنی اسرائیلی برای حكم به شكست اراده ی رادیكال دانشجویان 68ی بهتر است مسئله را از این دید نگریست كه با وجود بریدن رهبران آن اعتراضات از امیدهای آن سال ها، این واقعه هنوز جوانان و دانشجویان فراوانی را در سراسر جهان خطاب قرار می دهد.
به جرأت می توان گفت هنوز هم کسانی یافت می شوند که به آرمان های می 68 وفادارند. به عصیان در برابر سنت وفادارند، به قیام در برابر پدرسالاری سیاسی وفادارند، به خیزش برای دگرگونی وفادارند، به مطالبه ی آزادی، برابری و برادری وفادارند. حتی اگر پدران تاریخی این جنبش بریده باشند، کم آورده باشند، کنارکشیده باشند، چه کسی اهمیت می دهد؟