تحلیلی بر وضعیت دانشگاه صنعتی اصفهان پس از انحلال انجمن اسلامی
1- تابه حال به این فکر کرده اید که اگر روزی آمریکا و دیگر دول غربی به صراط مستقیم درآیند و اسرائیل هم از صحنه ی روزگار محو شود چه بر سر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران خواهد آمد؟ لحظه ای این وضعیت را در ذهن تصور کنید…
سیاستمداران ما در صحنه ی بین المللی دیگر چه حرفی دارند که بزنند؟ دیگر چگونه می توانند از امپریالیزم جهانی خرده بگیرند و تتشییع جنازه ی لیبرال دموکراسی را وعده دهند؟ افسانه خواندن هولوکاست دیگر چه معنایی خواهد داشت؟ شعارهای مرگ بر این و آن دیگر چه استفاده ای خواهند داشت؟ و … -اگر چه باج دادن به شرق و شمال نیز از اساس کان لم یکن خواهد شد و اینش اسباب دلخوشی است!-
2- یک مفهوم وقتی خود را بر اساس تضاد و تقابل با مفهومی دیگر (پادمفهوم) تعریف کند در واقع خواسته یا ناخواسته ساختار هویتی خود را به آن مفهومِ متضاد گره زده است، از این رو بی وجود پادمفهومش نمی تواند خود را تعریف کند و خود به خود بی معنا می شود و از درون فرو می پاشد.
از طرفی در این ساختار، مفهوم لاجرم باید به مقابله و مبارزه با پادمفهوم برخیزد و مستمراً بر آن بتازد اما در این راه باید مراقب هم باشد و یورش هایش را کنترل شده انجام بدهد، خصوصاً اگر قدرت نابودی پادمفهومش را دارا باشد چرا که در صورت نابودی پادمفهوم،خودِ مفهوم نیز فرو می پاشد.
در مقابل اگر مفهومی در تعریف خود قائل به ذات وجودی اش شود و از آن بهره جوید دیگر سرنوشت خود را به دست یک پادمفهوم نخواهد سپرد که نبود آن به نبود خودش منجر شود. در این صورت بی گمان “مفهوم” بقا و پایداریش را تضمین خواهد نمود و یا دست کم نگران نابودی خود از جانب خودش نخواهد بود.
3- دوستان ناموافق انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی اصفهان ساختار هویتی خود را در میان دانشجویان، به صورت مفهومی در برابر پادمفهوم انجمن اسلامی تعریف کرده بودند (یا برایشان تعریف شده بود.) این تعریف هویتی، از مفهومِ آنان شخصیتی منفعل ساخته بود که فقط در مواقع تقابل با انجمن نمود می یافت. دیگر افعال این شخصیت که بیرون از چارچوب مذکور بود در میان دانشجویان به چشم نمی آمد چرا که در دوگانه ی “مفهوم-پادمفهومی” که شکل یافته بود نمی گنجید.
انفعال این مفهوم در بروزیابی را هنوز حتی پس از گذشت ماهها از انحلال انجمن اسلامی می توان در جوابیه هایِ بلافاصله و شکایتهایِ در کسری از ثانیه یِ آنان در مواجه با نشریاتی که رگه هایی از اندیشه های انجمن اسلامی در آنان یافت می شود، مشاهده نمود.
4- حرکت آنان در راستای دوگانه ی مفهوم-پادمفهوم شکل یافته ادامه داشت و تقابل های مکرر و مستمرشان نیز هم. اما آنها نکته ی مهمی را فراموش کرده بودند، فراموش کرده بودند که قدرت آنان از پادمفهوم مقابل شان بیشتر است و توانایی نابودی آن را دارند . از این رو و به تبع آن دست به عصا راه رفتن نیز از خاطرشان رفت و در نهایت پادمفهومشان نابود شد.
اکنون آنان بر سر هیچ مانده اند. مفهوم هویتی شان که در برابر پادمفهوم انجمن شکل می یافت از هم پاشیده و از این رو دیگر نمی توانند خود را تعریف کنند .
در نبود انجمن اسلامی آنها چه کسی را بی دین بنامند؟ برای چه کسی فتوای ارتداد صادر کنند؟ کدام تشکل را ضد ولایت فقیه بخوانند و کدام یک از آنان را به عدول از اساسنامه متهم سازند؟
فرو ریزش “پادمفهوم” ، “مفهوم” را نیز با خود به زیر کشید. حال آنان مانده اند و یک مفهوم که هنوز هم لجوجانه در پی پادمفهومی برای آن می گردند. اما آیا پیدا خواهند کرد؟
5- شازده کوچولو در راه سفرش به زمین به اخترکی می رسد که پادشاهی پیر تنها سکنه ی آن است. پادشاه خوشحال از این که رعیتی یافته و شازده کوچولو دلخوش به این که هم صحبتی. با هم به گفتگو می نشینند. پس از مدتی سخنان شاه پیر برای شازده کوچولو خسته کننده می شود و عظم رفتن می کند. شاه به صرافت می افتد که تنها رعیتش را از دست ندهد از این رو در می آید که:
- نرو! نرو! وزیرت می کنیم!
- وزیرِ چی؟
- وزیرِ … وزیرِ دادگستری!
- آخر اینجا کسی نیست که محاکمه بشود.
[…]
- شاه گفت: هوم! هوم! فکر می کنیم جایی توی اخترک ما یک موش پیر هست. صدایش را شبها می شنویم. می توانی او را به محاکمه بکشی و گاه گاهی هم به اعدام محکومش کنی. در این صورت زنده-گی او به عدالت تو بستگی پیدا می کند. گیرم که تو هر دفعه عفوش می کنی تا همیشه زیر چاق داشته باشیش. آخه یکی بیشتر نیست که!